
دم هيئت شلوغه.علي انصاريان اومده بود تو محل
سلام عليکي مي کنيم. دورو برش شلوغه. تو اميد جوان هم بازی بوديم.
ميگن بهروز (رهبری فرد) هم سر شبي اومده و رفته. اينجا فوتباليست
زياد داشته از علي پروين و مصطفي اردستاني و پرويز ابوطالب
بگير تا مهدی مهدوی کيا. دکتر وداداشش هم اومدن . حدود 5 سالي
ميشه که رفتن ميدون 58 نارمک .از اون بچه های توپن.
علم 15 تيغه رو پر بستن. تو 6 تا علم اون بزرگترينشونه. با پرهای
قشنگش ابهتي داره.
اما ...کربلا امشب چه خبره؟ من " عباس " رو خيلي دوست دارم
شجاعت همراه مظلوميت.طبل و دهل شروع ميشه : طبال محکم
بکوب و تنهائي " عباس" رو به همه اعلام کن .
برا 15 تيغه سه چار نفر هيکلي بستن. داداش دکتر هم هيکلي ميبنده.
دود اسفند همه جا رو پر کرده: طبال محکم بکوب مرام " عباس " رو
جار بزن. مداح دم ميگيره:
"يا ابو فاضل چرا سخن نمي گوئي؟"
5 تا علم کوچيکتر رو جلوتر مي برن. يا علي بلندی مي کشن دکتر و
دادا شش و چند نفر ديگه لنگر علم ميگيرن تا اولين علم کش بره زيرش.
" صلوات ختم کن"
اما...علم کش کربلا ياوری نداشت."يا اباالفضل"
40-30 متری ميريم . نزديک چارراهه.شلوغه.داداش دکتر مياد پشت علم.
ماشا الله هيکل خوبي داره."يا علی" بلندی ميگن يعني علم کش مي خواد
عوض شه.مرتضي ميره زير علم .سه پايه دار داد ميزنه:
"برچشم بد لعنت.... بشمار
برحسود وبخيل لعنت..... بشمار
بر شمر و يزيد لعنت.... بشمار
بر دشمن حسين بن علي لعنت.... بشمار
زور بازوش قوت زانوش
دين و آئين محمد صلوات"
همه بلند صلوات ميفرستن.
اما... علمدار کربلا رو هم همينطور حرمت نگه داشتند؟
مداح ميخونه:
"دريغا ای در يغا ای دريغا
خدايا بي برادر دخت زهرا"
آخ که دلم آتيش گرفت.
ميرسيم دم حسينيه دولابيها.30-20 نفری دم در حسينيه اومدن استقبال
هيئت:
"خوش آمدين اهل عزا امشب
بهر تسلای دل زينب
زينب پريشان است
عزيز گريان است"
طبل رو سه ضرب ميکنن . دود اسفند بلنده. قربوني رو زمين زدن.
نيم ساعت بعد چائي خورده مي زنيم بيرون.
اما...ماجرای " عباس"
چِز ديگريست.
از آرشيو
بچه جنوب شهر